تبليغاتX
بهشت نظــم

بسم الله

به ياري خــــــدا هر آنچه را كه به ديده زيباست ساخته ايم
(خشايار شا)

بهشت نظـم

 

سال نهنگ

بزرگ پستاندار،
نجیب‌زاده‌ی دریاوار،

می‌گویند سال، سالِ توست

عجیب سالی می‌تواند باشد.

 

اما من

بسیار سال‌ها را با تو دیده‌ام

از دوران نیروی گریز از مرکز،

خودکشی‌های دسته‌جمعی،

و فرار از عمق

و ساحلگُزینی.

 

تو را به جان بچه‌های چند تُنی‌ات

سالی قشنگ باش،

سالی نهنگ باش.

 

Whale year

Oh, the huge mammalian,

The noble, the sea like

It is told that

This year is yours

It can be a wonderful year

But I have passed many years

With your,s

From centrifugal  times,

Mass-suicides,

Scape from depth

And littoral life

 

For your three tonnages children sake

Be happy, meek ,great and gentle

As you are a whale.


 (by: Naser Saremi - b. 1962)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 22:40  توسط ناصـــــر صـــــارمی  | 




در باغ بهشت


در بهشت، بانویی را سرگردان می بینم

به زیبایی گلهای یک صبح بهاری

 

[حوّا]

که در نخستین لحظه زندگی اش

همسر یک مرد می شود،

معنی اش این است که پیش از تولد

به خاک سپرده شده.

 

                       برگردان بفارسی: ناصـر صـارمی

 

 

IN THE GARDEN

In the garden there strayed

a beautiful maid

As fair as the flowers of the morn

The first hour of her life

She was made a man’s wife

.And was buried before she was born

(Anonymous)                                                              

 

----------------------- و این هم غزلی محض گریز از  یائسگی یا یبوست شاعری

 

یک روح، یک سلیقه میان دو یاخته

یک اتفاق ساده ولی ناشناخته

مثل حلول برّه ی آهو به قلب شیر،

قلب عقاب در بدن نرم فاخته

یک زن که در جهان چهارم غریب نیست!

یک مرد با جهان چهارم نساخته

یک صحنه نیمه روشن و دار و ندارِ زن

یک پنج واژگونه ی سرخ گداخته

یک مرد، یک قبیله دو تا اسب در غبار

یک زن در این نمایش از پیش ساخته

این قصه از حوالی پایان شروع شد

با نقش مردِ شاعرِ بر سایه تاخته

این قصه از شروع به پایان رسیده بود

نقش زنی که کودکی اش را نباخته.

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 14:38  توسط ناصـــــر صـــــارمی  | 

 

 

A White Rose

                          (1844 1890)By: John Boyle O,Reilly                                                 

یک رز سفید

گل سرخ، آرزوهایش را نجوا می کند

و گل سفید، عشق را تنفس می کند

آه که گل سرخ، بازِ شکاری است

و گل سفید، یک فاخته است

 

اما من

برای تو یک غنچه ی رُز کِرِم رنگ فرستادم

با هاله ی سرخی بر بالای گلبرگش

به نشانه ی عشقی که خالص ترین و مطبوع ترین است.

                                                برگردان بفارسی: ناصــر صــارمی

 

شعر بی نام     (غزلی با وزنی مزخرف)

شاعر قوای شاعره اش را جواب کرد
روزی که شعر آخر خود را به قاب کرد
می گفت: یائسگی یک حقیقت است آری
اینجا افول شاعری اش را خطاب کرد
شاعر که روزگار مدیدی خودش نبود
خود را بهانه کرده و پا در رکاب کرد
شاعر دو سال از در و دیوار هم گریخت
شاید کمی به روز فرارش شتاب کرد
حتی شعور شاعری اش هم حراج شد
حتی نظام قافیه ها را خراب کرد
یک شب کنار مصرع آخر لمیده بود
شوری درون ساکت او انقلاب کرد
مثل تمام شاعرکان، هر دو راه را
او از میان بدتر و بد انتخاب کرد
وقتی تمام زندگی اش را قمار دید
شاعر نشست و میز تو را هم حساب کرد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 21:45  توسط ناصـــــر صـــــارمی  |