از فـِردي مركوري ترجمه کرده ام
Freddi Mercury) 1946 - 1991) يا فرخ بولسارا ، سرپرست و خواننده ي اصلي گروه كويين Queen اصالتا ايراني بود و از يك خانواده زردشتي به دنيا آمد.تلفظ فرخ براي اطرافيانش كه همه انگليسي بودند مشكل بود و پدرش به اين دليل نام او را به فِردي تغيير داد.خودش مي گويد كه پسري خجالتي و ترسو و بي اطمينان به پيرامون و بدون اعتماد به نفس بوده. گروه كويين 20 سال در صحنه ي موسيقي دنيا درخشيد و اين درخشش را وامدار فردي مركوري بود.هر چند پس از او خيلي ها تلاش كردند جاي خالي اش را پر كنند اما نشد.
او خيلي از كارهايش را از نوشته هاي شكسپير الهام مي گرفت. واقع گرا بود و به فرهنگ شرقي علاقه مند.اعضاي گروهش همه تحصيل كرده بودند.برادر كوچكتر او همان سهراب بولساراــ مولف كتاب قواعد پارسي كهن ــ و از پژوهشگران خط فارسي است.
به گمانم اين ترانه ای را که از او ترجمه کرده ام بيشتر از بقيه ي كارهايش متاثر از انديشه هاي شكسپير است و The show must go on در واقع فشرده ي جبري است كه بر وجود فـِردي سايه انداخته.
شروع اين شعر، مرا به ياد "دور فلك درنگ ندارد شتاب كن"حافظ مي اندازد و پايانش "به ناچار يكروز هم بگذري تو---- اگر چند ما را همي بگذراني" منوچهري را به خاطرم مي آورد اما خودم ترجمه اش مي كنم : زندگي منتظر ماست بيا تا برويم.
اين پرده بايد بالا بماند
در اين بيهودگي ها، ما اصلا براي چه زنده ايم؟!
مي توانم سرنوشتمان را در اين سر زمين متروكه حدس بزنم
بـاري
آيا كسي مي داند ما به دنبال چه هستيم؟
قهرماني ديگر،جنايت جاهلانه ي ديگري؟
پشت پرده ي اين لال بازي
راهت را برو. آيا كسي را ياراي قدم برداشتن هست؟
پرده بايد بالا بماند
دلم دارد مي شكند
چهره ام دارد رنگ مي بازد
لبم اما خنده اش برقرار است.
هر چه بادا بادا،دل به دريا مي زنم
غصه اي ديگر،عشق بر باد رفته ي ديگري.
بــاري
آيا كسي مي داند ما براي چه زندگي مي كنيم؟!
به گمانم من دارم ياد مي گيرم
قبراغتر شده ام
بزودي اين كُنج را دور خواهم زد
بيرون، روشنايي درهم شكسته مي شود
اما من از درون براي رهايي از تاريكي، درد مي كشم
پرده بايد بالا بماند
دلـــم دارد مي شكند
چهـره ام دارد رنگ مي بازد
لبـــــــــم اما خنده اش برقرار است
روحم مثل پر پروانه ها رنگ آميزي شده
افسانه هاي كهن پريان از خاطر نمي روند و تكرار مي شوند
هـــي رفقا!من مي توانم پرواااااااز كنم
نمايش بايد ادامه يابد
با پوزخند، با زندگي روبرو مي شوم
هرگز از پاي نمي افتم
پا به پاي نمايش
مي خواهم تا ته خط بروم تا مرز به خون تپيدن
مي بايست دنبال انگيزه اي باشم كه مرا مشتاقانه پيش ببرد
پا به پاي نمايش زندگي
پرده بايد بالا بماند
زندگي خواسته است كه جاري باشد.
برگردان به فارسي: ناصـر صـارمي
The Show Must Go On
Empty spaces - what are we living for
Abandoned places - I guess we know the score
?...On and on, does anybody know what we are looking for
Another hero, another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line, does anybody want to take it anymore
The show must go on
The show must go on, yeah
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on
Whatever happens, I'll leave it all to chance
Another heartache, another failed romance
?On and on, does anybody know what we are living for
I guess I'm learning (I'm learning learning learning)
I must be warmer now
I'll soon be turning (turning turning turning)Round the corner now
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I'm aching to be free
The show must go on
The show must go on, yeah yeah
Ooh, inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on
Yeah yeah, whoa wo oh oh
My soul is painted like the wings of butterflies
Fairytales of yesterday will grow but never die
I can fly - my friends
The show must go on (go on, go on, go on) yeah yeah
The show must go on (go on, go on, go on)
I'll face it with a grin
I'm never giving in
On - with the show
Ooh, I'll top the bill, I'll overkill
I have to find the will to carry on
On with the show
On with the show
The show - the show must go on
Go on, go on, go on, go on, go on
Go on, go on, go on, go on, go on
Go on, go on, go on, go on, go on
Go on, go on, go on, go on, go on
Go on, go on
Freddi Mercury
برای بارگذاری این ترانه ،ايــنــجـــــا را كليك كنيد.


