تبليغاتX
بهشت نظــم

بسم الله

به ياري خــــــدا هر آنچه را كه به ديده زيباست ساخته ايم
(خشايار شا)

بهشت نظـم

دی جی حسین قلی خان هر دو هیچکدام

                                                      در غریب لاخ موسیقی ایرانی

 

« زندگی ، یکسره آواز است و موسیقی آواز بهنجار است »

« هنر گاهی به اندیشه می خواند و گاهی به انگیزه . در موسیقی ایجاد انگیزه بیشتر است  بنابراین باید از شعر والاتر باشد و شعری که از اندیشه دور باشد به انگیزه نزدیکتر و هنری‌تر است . شعر چون از مقوله‌ی زبانی است به هر شکل در اندیشه می ماند اما موسیقی سراپا شورانگیزی است  » .

ولی در سرزمین ما ...

مخاطب دنبال موسیقی و یا موسیقی در پی مخاطب ؟ نسل کنونی و به ویژه جوان ما رویکرد به موسیقی از آن دست دارند که برخی سلیقه ها مبتذل و پاره ای نابهنجارش می‌خوانند . چرا ؟ دلیل گرایش به تکنو و الگو شدن دی جی ها برای چیست ؟ با سلیقه ها در زمینه هنر موسیقی چگونه باید برخورد کرد یا بهتر بگوییم چگونه باید رفتار کرد ؟

موسیقی کهن ، موسیقی مادرن ، موسیقی ایرانی ، موسیقی غربی ، همه ،یکی یا هیچکدام ؟ اینها بخش کوچکی از انبوه سوالات بی پاسخ در خصوص موسیقی است . موسیقی امروز ایران ، اسیری است از یاد رفته و به نظر می رسد در گذر زمان حتی نزدیکترین و خویشاوند ترین بدان فراموشش کرده اند . نسل دلسوز آن از بین رفته و یا در حال کوچند . راستی متولی موسیقی در کشور ما کیست ؟

این جمله شوپنهاور را هرگز فراموش نمی کنم که : « همه ی هنرها می خواهند به موسیقی برسند » اما ظاهراً که امروز در مملکت ما همه هنرها موسیقی را دور زده اند به همین دلیل بر هیچکس پوشیده نیست که رفتار دست به عصا با موسیقی چقدر به کالبد و محتوای این هنر والا آسیب وارد ساخته است . حالا دیگر موسیقی است که دنبال مخاطب می رود و به دلیل عدم تنوع در آثار که هر روزه از حیث عرضی ، گسترده و از جنبه ی بار و عمق کم مایه می باشند مخاطب قید موسیقی را زده است .

به دلیل همین آشفتگی بازار ، دست برای بسیاری از هنرمندان نوپا و و کم بضاعت و کم تجربه با قابلیتهای ناچیز باز شده است . هر چند که باید اجازه داد تا دست باز شود و زیاد، تا مخاطب قدرت انتخاب بیشتری داشته باشد اما نبود آدم های شایان و قابل در این عرصه ، مجال را به آنهایی می دهد که سزاوار نیستند .

نکته قابل ذکر این که در چنین حال و هوایی افراد صاحب نظر و مورد انتظار هم به گونه ای خود باخته ، اقدام به ارائه آثاری می کنند که نه در شأن ایشان و نه در خور موسیقی ماست . حتماً به عناوینی از قبیل بازخوانی ، بازنگری ، به یاد زنده یاد  و .... برخورد کرده ایم و همین عناوین یکی از آفات بزرگ موسیقی ما می باشند .

« یک سخن تازه بگو تا که جهان تازه می شود » . بازاری شدن محض موسیقی، بلای بزرگی است و نابجاتر اینکه این بلا را هنرمندانی دامن می زنند که دست خوش دارند . اثری که سالها پیش با نبود امکانات آن روزگار از قبیل مشکلات صوت و استودیو و ضبط و ... ارائه شده و به این دلیل که از حیث آهنگسازی ، شعرترانه و حس عمیق و صادقانه خواننده و دیگر چیزها قوی بوده در دل مخاطب نشسته و با اقبال عمومی روبرو گردیده ، حالا پس از گذشت این همه زمان توسط خواننده ی جدیدی به اصطلاح بازخوانی می شود . بازخوانی ، ذوق نیست . دست یازیدن به نتیجه تلاش گذشتگان هنر نیست بلکه نشخوار و تکاپویی است برای مطرح کردن خود و باعث رکود و عقب ماندگی می شود .دریغ  که حرمت شکنی است استناد و نام بردن از برخی نشخوار نوازان و نشخوار خوانان . هر ترانه یک خاطره است و خاطره قابل بازسازی نیست .

بگذارید تا به عنوان دانه ی ارزنی در خرمن دلبستگان ملودی های ایرانی اعتراف کنم که ما عملا چیزی به نام موسیقی از دو سه دهه پیش به این طرف نداریم.ارتباط ما با موسیقی بین الملل قطع شده و این انفکاک عملی و تئوریک نیز خودش عامل مهمی است که افول و هرج و مرج را دامن زده است و از همه بدتر اینکه هر کس خودش قطبی شده و چه گیشه های مفرغی که از نبود طلا رونق گرفته اند.  

استفاده از اشعار کلاسیک شعرای بزرگ متقدم از قبیل مولانا و یا شاعران متأخر بیگانه با موسیقی از عوامل ضعف ترانه های امروز است . امیدوارم که شاعران فرهیخته عصر ما بدانند و شاید می دانند که شعر ترانه اساساً جایگاه دیگری دارد و عناصر سازنده آن به گونه ای است که هر شاعری ولو  توانا نمی تواند آن را بسازد .

صحبت از جایگاه شد . راستی موسیقی ما با همه گستردگی و عمقی که باالقوه دارد در کجاست و ما در کجای هرم موسیقی دنیا قرار داریم . موسیقی کودک ، موسیقی ورزشی ، موسیقی فیلم و ... اینها کجایند و آیا اصولاً جایگاهی دارند ؟

موسیقی ایجاد انگیزه می کند و به اندازه ی شعر از مقوله ی زبانی نیست بنا بر این موسیقی مبتذل  فقط یک عبارت من درآوردی است.موسیقی اساسا نمی تواند مبتذل باشد بلکه می شود که با فاکتورهای خاص در حوزه ی خود هم خوانی داشته و یا نداشته باشد.درست مثل رنگ که خوب و بد ندارد. سلیقه داوری می کند.

 

ادبیات ایران مثل ادبیات هر جای دنیا در هر مقطعی از روزگار نامی به خود گرفته و آیا موسیقی امروز ما در چند سال بعد عنوانی خواهد داشت ؟ دوران سکوت ، دوران دگرگونی ، دوران ابتذال ، دوران خاموشی و افول ، دوران بازخوانی و در جا زدن و ... راستی ، موسیقی این هنر بی پناه و معصوم در کدام دادگاه به دفاع از خود خواهد پرداخت ؟ چه کسی از او داد خواهد ستاند ؟ تاریخ موسیقی ما بیانگر تلاش و رنج اهالی موسیقی در گذشته بوده ، حال برای اعتلای این هنر چه باید کرد ؟

چهره ی سازها که زمانی نوازندگان ارادتمند و مخلص ، بدون وضو بدان دست نمی بردند امروز به چه گناهی و به کدام اتهام در کنار خفاش شب شطرنجی می شود

سکوتم از رضایت نیست        دلم اهل شکایت نیست

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 10:26  توسط ناصـــــر صـــــارمی  |