چـادر ابریشمی را از رابرت فراست امریکایی ، ترجمه کرده ام.از این شاعر به فارسی ترجمه هایی شده است اما silken tent را ندیده ام.
خیمه ی ابریشمی
او[زن]چونان خیمه ای ابریشمی است در یک دشت
در نیمروز آفتابی تابستان با وزش آرام بادهای مجاور.
شبنم خشکیده است و طنابک های اطراف چادر نرم شده
چنانکه طناب[مرد ]به آرامی و در آسودگی منعطف می شود
و تیرک چادر در مرکز از جنس درختی همیشه سبز
که نوک آن آبی آسمان را نشانه رفته است
و با تایید آرامش و اطمینان روح
چنین می نماید که دیگر به هیچ چیز نیازمند نیست
اما با وجود گره های بیشمار ابریشمین از عشق و خرد
بی دغدغه و کامل بر پا نیست.
روی زمین،هر چیزی را محدوده و جهتی است
و در دگرگونی هوای تابستانه
آدمی[ زن ]با اندکی سرسختی
می تواند از کمترین اسارت هشیار شود.
برگردان به فارسی : ناصر صارمی
The Silken Tent Robert Frost
She is as in a field a silken tent
At midday when the sunny summer breeze
Has dried the dew and all its ropes relent
So that in guys it gently sways at ease
And its supporting central cedar pole
That is its pinnacle to heavenward
And signifies the sureness of the soul
Seems to owe naught to any single cord
But strictly held by none, is loosely bound
By countless silken ties of love and thought
To every thing on earth the compass round
And only by one's going slightly taut
In the capriciousness of summer air
Is of the slightlest bondage made aware
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 15:5  توسط ناصـــــر صـــــارمی
|


