تبليغاتX
بهشت نظــم

بسم الله

به ياري خــــــدا هر آنچه را كه به ديده زيباست ساخته ايم
(خشايار شا)

بهشت نظـم

 

 

از الیزابت بی شاپ ترجمه کرده ام.

این سروده را در پاره ای جاها در جرگه ی عاشقانه ها دیده ام اما هیچ رقم بوی عشق نمی دهد اگر چه بی شاپ شاعر توانا و عاشقی بوده است.فشرده چیزی هم در باره ی خودش نوشته ام:

 Elizabeth Bishopالیزابت بی شاپ (1911ــ1979)  شاعر امریکایی متولد ماساچوست ،خیلی زود پدر را از دست داد و مادرش نیز به سبب بیماری روحی از صحنه ی زندگی اش خارج شد و این تنها کودک خانواده توسط بستگان پدری اش بعدها به بوستون رفت.در کالج واسار/Vassar/بود که توسط کتابدار آنجا با شاعر جوان ، ان مور آشنا شد و این ملاقات، آغازی بود برای رویکرد به شعر و شاعری.بی شاپ چند سالی در برزیل زندگی کرد و ارتباط homosexual او با لوتا  د  ماسدو سو آ ز شروع دیگری بود از شکلی جدید برای زندگی اش.در سال 1946نخستین دفتر شعرش به نام شمال و جنوب  و دومین آن با عنوان یک بهار سرد در سال 1955 به چاپ رسید.حاصل زندگی او از سال 1955 تا 1965 مجموعه شعری است به اسم پرسش های سفر. سو آرز خودکشی کرد و بی شاپ شاعر مقیم دانشگاه هاروارد شد. آخرین مجموعه شعرش جغرافیای 3 نام دارد که در 65سالگی اش به چاپ رسید.او دقت داشت تا مجموع تجربه های دلچسب خود را از امریکا و کانادا و اروپا و مکزیک  دوباره خلق کند و اعتقاد داشت که خوب بودن چیزها در گرو بزرگ بودنشان نیست و به مقیاس نمی اندیشید.
به نظر می رسد که خود بی شاپ در پشت سروده هایش پنهان است یعنی همان زنی که در رنج یتیمی و سختی بزرگ شد و بعدها  هم با بیماری و دغدغه های بسیار عمر گذراند.

 

تنها هنــر

چیرگی بر شکست ، هنری است نه چندان دشوار
بسا باختن هایی که فقط در قالب کلامند
و این گونه از دست دادن ها مصیبت نیست.

در روز مرگی چیزی را از دست می دهی
بساز با گم کردن کلید های خانه  و سردرگمی اش و ساعتی را که به تنگی گذشت
چیرگی بر شکست ، هنری است نه چندان دشوار

حالا تمرین کن هجران پدرت را  و به سرعت
از دست دادن مکانها، فرصت ها و جاهایی را که مقصد سفرت بوده اند
هیچکدامشان دردآور نیستند.

مادرم در بََرَم نیست. ببین  آخرین یا  یکی مانده به آخرین
اهالی خانه ای که دوستشان می داشتم رفتند
چیرگی بر شکست ، هنری است نه چندان دشوار.

من دیگر دو شهر را ندارم: یکی شان دوست داشتنی تر و دیگری بزرگتر
چه سرزمین هایی که در قلمرو خود داشتم، دو رودخانه ویک قاره
از دست دادمشان اما نبودشان فاجعه نیست.

حتی تو اگر نباشـی! ــ این صدا و ژستی است شوخیانه که دوست دارم ــ
باور کن دروغ نمی گویم. واضح است
چیرگی بر شکست ، هنری نیست انقدرها دشوار.

برگردان به فارسی :ناصـر صـارمی

 

                                                                       Elizabeth Bishop

one art  

;The art of losing isn't hard to master

so many things seem filled with the intent
to be lost that their loss is no disaster

Lose something every day. Accept the fluster
of lost door keys, the hour badly spent
The art of losing isn't hard to master

Then practice losing farther, losing faster:
places, and names, and where it was you meant
to travel. None of these will bring disaster.

I lost my mother's watch. And look! my last, or
next-to-last, of three loved houses went

The art of losing isn't hard to master
I lost two cities, lovely ones. And, vaster

some realms I owned, two rivers, a continent.
I miss them, but it wasn't a disaster.

Even losing you (the joking voice, a gesture
I love) I shan't have lied. It's evident
the art of losing's not too hard to master
.though it may look like (Write it!) like disaster

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 23:37  توسط ناصـــــر صـــــارمی  |